دویدم توی خانهی مادر بزرگ. از دالان کاهگلی رد شدم و رسیدم به حیاط. سرم با خوشههای انگوری که از داربست آویزان شده بودند برخورد کرد و دانههای انگور مثل تسبیحی که بندش پاره شده باشد ریخت جلوی پاهایم. دانهها میدویدند و من میدویدم. چندتایشان زیر پایم له شدند و بقیه فرار کردند. قمریها از سر سفرهی رنگارنگ باغچه بلند شدند و غرغر کنان رفتند لب بام. نفسنفس زنان رسیدم گوشهی حیاط...
نویسنده: مهدی میرعظیمی
با صدای: امیر سیاهی و زهره اسعدسامانی
کانادادرای | یک ثانیه
1403/11/21
تخم مرغ جنگی
1402/12/28
درخت شصت متری
1402/12/26
گیوه های پدربزرگ
1402/12/23
مارهای ضحاک
1402/12/21
شوداری
1402/12/19
پندکبریتی2
1402/11/30
پندکبریتی1
1402/11/28
لقمه مهسا
1402/11/23
ماه عسل
1402/11/22
سرهنگ
1402/11/21
ادای آقای معلم
1402/11/17
خلبان جوان
1402/11/16
بلیزر
1402/11/15
خُلُکِ شهری
1402/11/14
ماجرای خر
1402/11/11
خاطرات سونا
1402/11/10
آچمز
1402/11/9