ماهان

ماهان

گفت: «بابا، آخرین بار که توی کوچه با هم‌سن‌و‌سال‌هات بازی کردی، یادته؟» امید نگاهی به پسرش کرد و با تعجب شانه‌هایش را بالا انداخت و گفت: «نه.» ماهان دوباره گفت: «آخرین بار که اون دوست مرحومت رو دیدی، چی؟ یا آخرین بار که برای مدرسه‌ات دفتر خریدی؟ یا آخرین بار که مشق نوشتی؟» امید حرفش را

نظراتـــــــــ

تخم مرغ جنگی
#

تخم مرغ جنگی

درخت شصت متری
#

درخت شصت متری

گیوه های پدربزرگ
#

گیوه های پدربزرگ

مارهای ضحاک
#

مارهای ضحاک

شوداری
#

شوداری

پندکبریتی2
#

پندکبریتی2

پندکبریتی1
#

پندکبریتی1

لقمه مهسا
#

لقمه مهسا

ماه عسل
#

ماه عسل

سرهنگ
#

سرهنگ

ادای آقای معلم
#

ادای آقای معلم

خلبان جوان
#

خلبان جوان

بلیزر
#

بلیزر

خُلُکِ شهری
#

خُلُکِ شهری

ماجرای خر
#

ماجرای خر

خاطرات سونا
#

خاطرات سونا

آچمز
#

آچمز

مش مراد
#

مش مراد